گزارش تحلیلی-انتقادی «کجپیله»؛
اختصاصی| بحران ژانر، کپیبرداری و فروکاستن نقد اجتماعی به جذابیت اینستاگرامی؛ علیمردانی را چه شده است؟!
سید خلیل موسوی نیا| فیلم سینمایی «کجپیله»، به نویسندگی، کارگردانی و تهیهکنندگی هاتف علیمردانی، به عنوان تازهترین اثر او در ژانر کمدی-اجتماعی در سال ۱۴۰۳ ساخته شده است.
به گزارش میار، این فیلم با توجه به حضور بازیگران پرطرفداری چون الناز شاکردوست، نعیمه نظامدوست، سروش صحت و نیما شعباننژاد، توانست در ابتدای اکران خود به موفقیت تجاری چشمگیری دست پیدا کند.
با اینحال، موفقیت تجاری سریع «کجپیله»، یک وضعیت متناقض را در سینمای ملی ایران نمایان میسازد. در حالی که فیلم فروش بالایی را تجربه میکند و امید میرود جزو آثار پرفروش سال ۱۴۰۴ باشد، اثر سطحی، کلیشهای و فاقد عمق لازم است. این شکاف بین پذیرش مخاطب عام و طرد منتقدان، نشاندهنده آن است که در سینمای تجاری ایران، فرمولهای مبتنی بر جذابیتهای سطحی (ستاره محوری، حواشی، وایرالیتی) میتوانند مستقل از کیفیت هنری، موفقیت اقتصادی را تضمین کنند. این مسئله، انگیزهای قوی برای فیلمسازان ایجاد میکند تا از ساخت آثار متعهدانه و عمیق، به نفع تولید محتوای پربازدید و سهلالوصول گیشهای فاصله بگیرند.
طرحی فانتزی و بدیع
داستان فیلم درباره سیما ثروتی، یک بازیگر مشهور سینماست که به دلیل بدبینی و باورهایش، از مردان متنفر است و همواره تمام بدبختیها را زیر سر آنها میداند. او دائماً به همسر خود شک میکند. محور محرک داستان، یک موقعیت فانتزی است؛ بر اثر یک اتفاق ناگهانی و غیرمنتظره، سیما به یک مرد تبدیل میشود.
«کجپیله» مدعی است که این دگردیسی ناگهانی، ابزاری طنزآلود برای نقد کلیشههای جنسیتی و بررسی روابط انسانی در جامعه امروز ایران است. سیما که اکنون مجبور است جهان را از زاویه دید جنس مخالف ببیند، قرار است سفری را به عمق پیشداوریها و نقشهای اجتماعی از پیش تعریفشده آغاز کند اما این پتانسیل دراماتیک به سرعت قربانی ابزارهای گیشهمحور و به بستری صرفاً برای شوخیهای سطحی و حواشی رسانهای تبدیل میشود.
مسیر حرفهای علیمردانی؛ از نقاشی تا سینمای متعهد
هاتف علیمردانی، که دارای مدرک کارشناسی نقاشی است، فعالیت سینمایی خود را در سال ۱۳۸۸ با ساخت راز دشت تاران آغاز کرد. دوره اول فعالیت او با تمرکز بر درامهای اجتماعی تلخ و واقعگرا مشخص میشود. او با ساخت به خاطر پونه که تصویری متفاوت و تأثیرگذار از معضل اعتیاد ارائه داد، به شهرت رسید. این روند با ساخت درامهای مهمی چون کوچه بینام و آباجان ادامه یافت که او را به عنوان یکی از کارگردانان مهم دهه نود سینمای متعهد ایران تثبیت کرد؛ آثاری که بر تنشهای خانوادگی و بحرانهای هویتی متمرکز بودند.
چرخش به سوی گیشه و ژانر کمدی
نقطه عطف در کارنامه علیمردانی، گذار او به سمت ژانرهای سبکتر بود که با فیلم کلمبوس در اواخر دهه نود شمسی آغاز شد. کلمبوس، که ترکیبی از کمدی و مضامین سیاسی-مهاجرتی بود، نشان داد که کارگردان به سمت کسب موفقیت اقتصادی در ژانرهای پرفروشتر تمایل پیدا کرده است. پس از یک وقفه پنج ساله، بازگشت او با «کجپیله» در ژانر کمدی اجتماعی، نشاندهنده تثبیت نهایی او در فضای سینمای تجاری است.
این تحول ژانری یک پارادوکس بنیادین را در کارنامه علیمردانی برجسته میکند. کارگردانی که پیشتر دغدغههای جدی و ساختاری جامعه را در قالب درام مطرح میکرد، اکنون به سراغ داستانی میرود که منتقدان آن را اثری طراحی شده «برای اینستاگرام» میدانند. این تغییر رویکرد، نه تنها یک تغییر سلیقه، بلکه نشاندهنده تسلیم شدن در برابر فشارهای بازار و محتوایی است؛ زیرا آثار متعهدانه اغلب بازگشت مالی ضعیفی دارند، در حالی که کمدیهای فانتزی-تجاری، فروش تضمینشدهای را فراهم میکنند. این فرآیند، جایگزینی «سینمای مضمون» با «سینمای ستاره و ترفند» است؛ جایی که حضور ستارهها و حواشی بصری، خود تضمینکننده فروش میشود و مضمون عمیق از اولویت خارج میگردد.
تبارشناسی الگوی «تبدیل بدن» در سینمای جهانی
الگوی «تبدیل بدن» (Body-Swap Trope) در سینمای جهان یک ابزار رایج برای تولید هم درام عمیق و هم کمدیهای موقعیت است. این الگو که در فیلمهایی مانند Freaky Friday به اوج خود رسید، بر این مبنا استوار است که شخصیت اصلی با قرار گرفتن ناگهانی در کالبد دیگری (غالباً جنس یا سن مخالف)، به همدلی و درک جدیدی از جهان دست مییابد. اگرچه این طرح پتانسیل بالایی دارد اما اجرای موفق آن نیازمند یک منطق داستانی قوی و کشمکشهای درونی است تا فانتزی به ورطه بیاعتباری نیفتد.
اتهام کپیبرداری صریح از O, Belinda
یکی از حادترین انتقادات به فیلم «کجپیله»، اتهام اقتباس غیررسمی یا کپیبرداری صریح از فیلم ترکیهای O, Belinda است که در سال ۲۰۲۳ ساخته شده است. منتقدان تأکید کردهاند که ساختار داستانی اصلی، یعنی تغییر ناگهانی هویت یک زن و بیدار شدن در کالبد یا واقعیت دیگر، مشترک است. «کجپیله» در واقع به عنوان «نسخه کمدی» آن فیلم درام ترکیهای توصیف شده است که در آن فقط عناصر سطحی مانند بازیگران، زبان و مکان تغییر یافتهاند.
تحلیل پیامدهای اقتباس غیررسمی
اتهام کپیبرداری از فیلمی که تنها یک سال قبلتر در کشور همسایه تولید شده است، فراتر از یک نقص هنری، نشاندهنده یک بحران اصالت در تولید سینمای تجاری ایران است. این نشان میدهد که برخی فیلمسازان برای کاهش ریسک تجاری و تضمین موفقیت، ترجیح میدهند به جای توسعه ایدههای اصلی، به سرعت یک طرح داستانی موفق منطقهای را بومیسازی و بازتولید کنند. این رویکرد، نه تنها خلاقیت را قربانی میکند، بلکه فیلم «کجپیله» را از یک اثر هنری به یک کالای بازاریابی تنزل میدهد که به سرعت برای پاسخگویی به تقاضای گیشه تولید شده است. در این حالت، کارگردان باتجربهای همچون علیمردانی، با پذیرش چنین طرح غیر اصیلی، اعتبار فیلمنامهنویسی خود را به خطر میاندازد.
گسستگی روایت و ضعف ساختاری فیلمنامه
فیلم «کجپیله» با مشکل جدی «روایت داستانی گسسته» مواجه است و بیننده دلیل اتفاقات را نمیفهمد. در یک اثر فانتزی، حتی اگر منطق اولیه داستان فراواقعی باشد، باید یک منطق درونی ثابت برای دگردیسی و پیامدهای آن وجود داشته باشد. عدم ارائه توضیحات منطقی برای فانتزی و همچنین عدم پرداخت عمیق به کشمکشهای درونی سیما، نشان میدهد که هدف از طرح فانتزی، نه روایت یک سفر هویتی، بلکه صرفاً ایجاد یک پلتفرم برای شوخیهای سطحی و موقعیتهای کمدی بوده است. کارگردان (علیرغم تسلط کامل به عنوان نویسنده، کارگردان و تهیهکننده) آگاهانه یا ناآگاهانه، جذابیتهای سطحی و سرعت تولید را بر عمق روایی ترجیح داده است.
تحلیل ادعای نقد کلیشههای جنسیتی
فیلم «کجپیله» در خلاصه داستان خود، قصد نقد روابط انسانی و کلیشههای جنسیتی را اعلام میکند. این ادعا بر پایه این ایده است که سیما با تبدیل شدن به مرد، میتواند تفاوتهای ساختاری میان دو جنس و سوءتفاهمها را درک کند. با این حال، در اجرا، این نقد اجتماعی به شدت شعاری و ضعیف عمل میکند. حتی فیلم، مفهوم اخلاقی و انسانی مورد نظر (مانند کمک به دیگران) را به بدترین شکل به مخاطب نشان میدهد.
فروکاستن مسئله پیچیده هویت جنسیتی و نقد ساختارهای مردسالارانه به موقعیتهای کمدی مبتنی بر گریم، نشان میدهد که فیلمساز از طرح فانتزی صرفاً استفاده ابزاری کرده است. در حالی که هدف ادعایی، نقد کلیشه است، خود فیلم با استفاده از این ترفند برای شوخیهای مبتذل، در دام سطحینگری گرفتار میشود.
گریم مردانه و رقص الناز شاکردوست
عامل کلیدی در جذب مخاطب «کجپیله»، استفاده مفرط از جذابیتهای بصری و حواشی حول محور ستاره اصلی است. گریم متفاوت الناز شاکردوست و انتشار گسترده صحنههای رقص او در فضای مجازی، به عنوان برگ برنده فیلم برای جذب مخاطب عمل کردهاند. این تکنیک، تلاشی است برای دور زدن محدودیتهای مرسوم محتوایی در سینمای ایران (که معمولاً مردان را مجبور به زنپوشی برای کمدی میکرد) اما این فرار از سانسور به قیمت افت کیفیت و هدفگیری پایینترین سطح سلیقه مخاطب تمام شده است.
این رویکرد ستارهمحور، بازیگر توانمندی چون شاکردوست را که سابقه نقشآفرینیهای دراماتیک و سنگین (مانند شبی که ماه کامل شد و ابلق) را دارد، به صرف یک گیمیک بازاریابی تقلیل میدهد. این تکیه صرف بر توانایی یک ستاره برای وایرال شدن، در بلندمدت منجر به فرسایش اعتبار هنری او در میان منتقدان و مخاطبان جدی خواهد شد.
اینستاگرامیزاسیون سینما
تمرکز اصلی ساخت «کجپیله» نه بر کیفیت روایی، بلکه بر تولید محتوای مناسب برای شبکههای اجتماعی بوده است. این اثر، «اثری برای اینستاگرام» است و فقط صحنههایی از آن به درد وایرال شدن در فضای مجازی میخورد. این استراتژی، بازتابدهنده یک شیفت پارادایمی در تولید سینمای تجاری ایران است؛ جایی که فیلمسازان به جای خلق یک تجربه سینمایی منسجم، محتوای خود را حول محور حواشی (مانند گریم و رقص) طراحی میکنند تا در فضای مجازی دیده شوند و گیشه را تحریک کنند. این ترفندهای بازاریابی، هرچند فروش اولیه را تضمین میکنند اما به بهای گسستگی داستان و فروپاشی عمق هنری تمام میشوند.
تحلیل تکنیکال
کارگردانی علیمردانی: هاتف علیمردانی در «کجپیله»، با وجود داشتن کنترل کامل بر فرآیند تولید، نتوانسته است به زبان بصری لازم برای یک فانتزی کمدی با هدف نقد اجتماعی دست یابد. کارگردانی او نتوانسته است شکافهای موجود در فیلمنامه را پر کند و به نظر میرسد تلاشهای فنی بیشتر در جهت برجسته کردن لحظات کمدی آسان بوده است.
تیم فنی: علی طالبی به عنوان مدیر فیلمبرداری و امیر ادیب پرور به عنوان تدوینگر، اجرای فنی پروژه را بر عهده داشتهاند. در حالی که عوامل فنی باسابقه حضور داشتند، کیفیت فنی صرفاً در خدمت هدف بازاریابی قرار گرفته است. تدوین در ایجاد ریتم کمدی موفق بوده اما در ایجاد پیوستگی و منطق در وقایع فانتزی شکست خورده و به روایت داستانی گسستهای، دامن زده است. این وضعیت نشان میدهد که حضور تیم فنی قدرتمند لزوماً به عمق هنری منجر نمیشود، بلکه این تکنیکها در خدمت هدف سطحی کارگردان، یعنی تولید محتوای وایرال، قرار گرفتهاند.
اعتبار هنری و جایگاه تاریخی
«کجپیله» در کارنامه علیمردانی، نمادی از بحران هویت ژانری در سینمای او و سینمای تجاری ایران است. این فیلم، یک عقبنشینی صریح از درامهای اجتماعی متعهد به سوی کمدیهای سطحی و فرمولیک محسوب میشود. «کجپیله» فاقد اصالت متنی است، خصوصاً در مواجهه با اتهام جدی کپیبرداری از O, Belinda ترکیه.
فیلم تلاش میکند تا یک نقد اجتماعی-جنسیتی را مطرح کند اما در عمل، این نقد را به ابزاری برای جذب مخاطب از طریق ترفندهای گیشهای فرو میکاهد و خود در دام کلیشههایی که قرار بود نقد کند، گرفتار میشود. این اثر، بیش از آنکه یک فیلم سینمایی عمیق باشد، یک «محصول اینستاگرامی» است که هدفش تضمین فروش کوتاهمدت است، نه ماندگاری هنری.

